خرید بک لینک
مرا بـخـوان مرا بـخـوان ای سخن تو سحر عام

ای هـمـه سهـل و ممـتـنع ای تو نهایت کلام

تنگ شد عرصه سخن ای نفست گـره گشـا

مرا به مـعـنا برسـان پیـش تـر از سـخـن بیــا

مرا بـخـوان مرا بـخـوان کـه خـط سـوم تـو ام

گمشده در عرصه خویش از ابدم یا ازلم

مرا بـخـوان که قـصـه ام قـصـه سرگـشـتـگـی ام

بر لب تشنه گیج و مات جان به سر از تشنگی ام

ای تو همیـشـه همه جـا مـن به کـجـا رسـیده ام

اســیـر لـعـنـتـم هـنــوز یــا بـه خـــدا رسـیده ام

چرا هر آنچه ســاخـتـم یـکـی یـکـی خــراب شـد

چرا حــدیـث بــودنــم ســـوال بـــی جــواب شـد

قفل مـعما شـده ام کلـیـد آن به دسـت کـیـسـت؟؟؟

ای که مـرا نوشـته ای نـخوانـده ماندنم ز چیست؟؟؟؟؟


برچسبها: مرا بخوان

برچسب: نویسنده: میلاد نصیری تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 15:12

صفحه بندی